باران و چتر و شال بود و ما دو تا . . .
چوی دو جو چکمه و گِل بود و ما دو تا. . .
وقتی نگاه من به تو افتاد . . .
سرنوشت تصنیف گفته های هِگِل بود و ما دو تا . . .
کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان
در گوچه ساز و تنبک و کِل بود و ما دو تا . . .
تا آفتاب زد همه جا تار شد برای من . . .
دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دو تا . . .
از خواب می پریم که این ماجرا فقط یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا . . .
ما دو تا . . .
ما دو تا. . .
ما دو تا . . .


نوشته شده در تاریخ جمعه 11 آذر 1390    | توسط: sadegh    | طبقه بندی: زیبا ترین ها، عکس...، عشق را دوست دارم،     نظرات()