آغاز

ای فروزان تر از ستاره و گل

دلگشاتر زسوسن و سنبل

در زلالی چو چشمه سارانی

با صفاتر از هر گلستانی

آسمان سا،چو سرو احساسی

در تماشا بلور و الماسی

در تب و تاب عشق میسوزم

کی فروزان کنی شب و روزم؟

شوق دیدار با تو را دارم

تا به پایت ستاره ها دارم

در ضمیرم بجز تو نیست کسی

کسی ندارم بجز تو دادرسی

 

پایان

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1390    | توسط: sadegh    |    نظرات()