من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …

غصه هایت برای من …

همه بغضها و اشکهایت برای من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده

دوستت دارم …



برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 اردیبهشت 1392    | توسط: sadegh    |    نظرات()